نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ،۱۳٩٠

                                                           

سلام به همه بچه باحالا!

هفته ی پیش تولد یکی از بهترین دوستام بود خیلی خیلی دوستش دارم اسمش ایداس و امیدوارم  که همیشه موفق باشه که هست خدا رو شکر!

از همین جا میبوسمت و میگم

تولـــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــارک 

ماهیه شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهی ها شاه ماهی میشه همسرش...
ماهیه باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش...









...

نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ شهریور ،۱۳٩٠

تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم
باز نه زخم من خوب میشود نه زخمهای تو!








نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳٩٠

سلام بچه ها تو رو خدا اینو بخونین به ذهن علاف بچه های این مرز و بوم پی ببرید که به فکر ترویج شعر های کودکی ما ها در جهانن....

 

شعر عمو سبزی فروش به زبان انگلیسی:
uncle vegetable seller
Oh ye
uncle vegetable seller
OH ye
......Do you have vegetable?
oh ye
I want a lemon
Oh ye
I want you alone
Oh ye
uncle vegetable seller
Oh ye
I want a cherry
Oh ye
Your strawberry
Oh ye
uncle vegetable seller
Oh ye
I want coconate
Oh ye
Can I spank your butt?
Oh ye
See more








نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ،۱۳٩٠

سلام بچه ها...

من دوباره اومدم ..من عاشق اینجام و به هر دلیلی هرچقدرم که ازار دهنده باشه این جا رو ول نمیکنم...شاید این جا من راحت ترم چون شخصیت اصلی من اینجاست ...شخصیتی که هیچکی در موردش نمیدونه...همه منو یه دختر شاد و خوشحال میدونن که هیچ غمی تو زندگیش نداره...اما شاید این یه استعداد خدادادی باشه که هیچکی غم و غصه ی منو نمیبینه  و من فقط زمانی که شبه و تو سکوت شب برای خودم درد و دل میکنم و هر چه قدر دوست دارم گریه میکنم ...اونوقت من دیگه خجالت نمیکشم که کسی اشکامو ببینه چون اون موقع فقط کسایی بیدارن که مثل خودمن که اونا هم خودی حساب میشن...البته من هیچ شکایتی ندارم خیلی هم خوشم میاد از شخصیتم   شاید تنها کسایی که اشکامو دیدن که اونم ندیدن ولی صداشو شنیدن 2 تا از بهتریت دوستام بودن که منو اونا نداریم که برای همین مشکلی نداشتم و اما نفر سومی هم هست که وقیحانه توی چشمام نگاه کرد اشکامو دید و نفهمید...من هیچوقت توی زندگیم از کسی خواهش نکرده بودم اما فقط یه بار به تو رو انداختم ازت خواهش کردمو تو حتی یه نگاهم بهم نکردی ...ولی خوب باشه منم دیگه هیچی نمیگم...من کینه ای نیستم ...می بخشم اما فراموش میکنم ...اینارو گفتم تا شاید بفهمی که یه روزی یه کسی بود که به تو اعتماد کردو تو بهش پشت کردی.دروغ گفتی...ولی اینو بدون من دیگه از هیچی نمیترسم ...پس منو نترسون که فایده نداره این المیرا دیگه اون الی کوچولو نیست که بخوای بهش بگی من همیشه پشتتمو اونم خر بشه....اینا رو هم گفتم چون دیگه از پست بازی خلاص شم و .دیگه توی اون وبلاگ لعنتیت اسمی از المیرا برده نشه ...

خطاب به دوستای گلم که اندازه تمام دنیا دوستون دارم ...و بابت نظراتتون چه اونایی که خصوصی پیام دادن چه اونایی که توی ارشیو بوده تشکر فراوان دارم ..همچنین اینو بگم که این وبلاگ غمزده و دپرس نیست ...این چند وقت هم به خاطر شرایط اینجوری شده ..خب پیش میاد دیگه...و من روانی نیستم الکی الکی وبلاگمو خراب کنم با متن هایی که یه کم برای من غمناک و برای کسایی که نمیدونن اوضاع چه جوریه مسخره  پرکنم (خطاب به خانم راپونزل) و مخاطب این پست ها فقط یه نفره که از این به بعد بهش میگیم نینجاچشمکیا حالا هرچی ...ولی خب از اون جایی که میدونم این جا رو میخونه و منم تنها راهی رو که میتونم حرفمو بهش بزنم اینجائه پس شاید هر از گاهی یه پست نینجا داشته باشیم(ببخشید تو رو خدا)و از اون جایی که خیلی ها پرسیدن که من جریانو بنویسم باید بگم واقعا معذرت میخوام ولی موضوع تا این حد جدیه که بایدهفته ی دیگه برم دادگاهو و کمیسیون و از این جور مسخره بازیا...دیگه چه کنم ...منم سرنوشتم اینجوری رقم خورده ...!!!!

و حالا من باید خدمت همه شما ها تسلیت بگم درگذشت استاد بزرگمون شاملو رو و ازتون بخوام که قشنگ ترین متنیو که از شاملو به یادتونه رو برام بنویسید..

خب بچه ها فراموشم نکنید و درک کنید که چرا نمیتونم تندتند اپ کنم اخه این قضایا از یه طرف کلاسای تابستونی هم از یه طرف و کلاسای استاد 33 هم از یه طرف دیگه...

خب دیگه اندازه ی یه سال وریدم....

تا یه اپ دیگه بای بای

شاد باشید0

 








:(

نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ،۱۳٩٠

سلام بچه ها من تا یه مدتی نمیتونم بیام...

راستش نمیتونم بگم توضیحش خیلی خیلی سخته ....تو دلم خیلی حرفاس...همش توی فکرم...بد جوری حالم گرفته ...توی این یه هفته یه روز خوش نداشتم...اما  تویی که میدونم این نوشته هامو میخونی بدون بد کردی با من...خیلی بد ...تویی که یه روزی پشتم بودی الان بدترین دشمنمی...الان نمیفهمی ...هیچ وقت  دیگه هم نمیفهمی و تو زندگیمو خراب کردی ...هیچ وقتی هم به اشتباهت اقرار نمیکنی ...چون اینقدر مغروری که هر کاری برای برنده شدن میکنی البته من سرزنشت نمیکنم چون تو قدرتشو داری و من ندارم این فرق ماست ....ولی بدون بد کردی نامرد...ما هم خدایی داریم ...من اگه هیچ کدوم از کار های خوب تو رو نکردم اما هیچ وقت دل کسی رو نشکستم ...این باعث افتخاره ...امیدوارم کاری رو که تو با من کردی یکی دیگه باهات بکنه اون روز من ارامش دارم و تو میتونی منو درک کنی و اون حرف هایی رو که به من زدی توی ذهنت بیاری و ببینی چه حالی داره ....من به امید این روز زندم و هر کاری هم که از دستم بر بیاد برای تحققش میکنم...اینو بدون که از هر دستی بدی از همون دستم میگیری و این بازی زمونه س....









نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳٩٠

سلام .....

دلم براتون تنگ شده بود ولی خب برای نیامدنم دلیل موجه دارم ...راستش من یه خورده ای گیج بودم و زدم پی سی مو شکستم و پشتش خورد و خاک شیر شد بعد هم به طور مشکوک با هزار تا دردسر خودم تک و تنها بردم درستش کردم ...اینقدر دروغ گفتم که خودم هم باورم نمیشد ...الانم حسابی عذاب وجدان دارم ولی خب چه کنیم دیگه اگه دروغ نمیگفتم الان از اینجا نبودم ...اجازه ی استفاده از کامپیوتر برادر هم که نداریم ولی با هزار زور وقتی نبود اومدم به وبلاگ همتون سر زدم....

خب حالا غرض از مزاحمت اینکه اومدم یه سایت باحال کشف کردم....

خیلی باحاله میتونه ذهنتون رو بخونه .....http://www.fal.maghsad.com/

ولی با یه سری از حساب و کتاب میتونین راهشو پیدا کنین...

هر کی راهشو پیدا کرد توی قسمت نظرات بنویسه ...

می خوام ببینم چند تا زرنگ مثل خودم پیدا میشه...

منتظرتونم...

فعلا بای بای نیشخند








 

نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ،۱۳٩٠

امشب یاد نوار کاست کردم. یاد خودکار بیکی که دسته چرخنده نوار کاست می شد. یاد مداد قرمزی که با آب دهن پررنگ می شد! یاد مداد سبز رنگی که نرم بود و خم می شد. یاد نوک مداد هایی که توی دست هم می زدیم! یاد خنده های بی دلیل از ته دل وقتی که داشتیم جلوی تخته کلاس عکس می گرفتیم. یاد مداد اتود هایی که شکل سرنگ بود!! یاد تمر ها و لواشک های کثیفی که توی مدرسه می خوردیم. یاد مشق ننوشتن های سوم دبستانم. یاد معلمم که آریا ی زرد فسفری داشت. یاد معلمم که اسمش حبیبی بود و وقتی نقطه هاش رو جابجا می کردی می شد جسی! یاد کلاس پنجم که املای بیست پاکنویس نداشت و من همیشه نوزده و نیم می شدم!! یاد تقلب هایی که توی دستمال کاغذی نوشتم و نتونستم ازش استفاده کنم. یاد شبی که توی راه خونه گم شدم و رفتم یه بیمارستان و شماره خونه رو دادم. شبی که بیمارستان زنگ زد خونه و وقتی اسم بیمارستان آورد مادرم از ترس گوشی رو انداخت! یاد ماشین کنترل از راه دوری که هیچ وقت نخریدم. یاد بردیا که رفتیم خونشون و با دستگاه سگاش بازی کردیم.یاد نوار قصه هایی که گوش می کردم و تصاویرش رو توی ذهنم می ساختم.یاد قصه های من و بابام. یاد قصه های مجید. یاد… یاد … یاد هزار تا تصویر کودکی که یادم نیومد

متن زیر داستان کوتاهی است از «منوچهر احترامی»

مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند
لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن  به دنیا می آیند
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان

یاد روز های بچگی بخیر ... بهترین روز های عمر مون بود و ما خبر نداشتیم...

 









نویسنده : المیرا_.-._.-._ویوک ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ تیر ،۱۳٩٠

سلام....

امروز میخوام یه سایت خیلی باحال معرفی کنم ...اسمش هست www.travian.ir خیلی خیلی باحاله حتما اگه دوست داشتید عضو شید ...بقییش رو هم خودتون کشف کنین در ضمن اگه عضو شدید نزاد رومی شو انتخاب کنین بنظر من از بقیه جالب تره....اگه هم سوالی داشتید از خودم بپرسید کمکتون میکنم...لبخند

همین چنین می خواستم یه سوال ازتون سوال بپرسم که اگه کسی راجع به استاد ابدی اگه چیزی میدونه بهم بگه که کجا درس میده من در به در دنبالش میگردم....استاد ویولنه به هر حال هر کی میشناسش کمک کنه ...خواهش میکنمنگران